<$BlogRSDUrl$>

!-- Logo box specs - size, background colour etc -->

 


غربت و دلتنگی هاش  


دلم تنگ شده ،اين غربت چقدر سخته ،دلم می خواد برم خونمون. دلم برای بابام تنگ شده ،دلم برای مامانم تنگ شده ،دلم می خواد برم بشينم رو ميز آشپزخونه . مامانم برام چايی بريزه و بشينيم ،ساعتها از اين در و اون در با هم حرف بزنيم بعدش هم از حرف زدن حوصلمون سر بره سر به سر هم بزاريم.
لم بدم جلوی تلويزيون و کارتون بعدازظهر رو به زبون فارسی ببينم آخه اينجا وقتی کارتون های دوران بچگيم رو می بيبينم . به ژاپنيه ،دقيقا صدای دوبلر ها تو ذهنم می ياد و اين بيشتر اذيتم می کنه و احساس می کنم يه جوری با هام بيگانه هست.
دوست دارم غروب باشه و زنگ بزنم و با دوستام قرار بزارم با هم بريم دور بزنيم و بگرديم و بعدش بريم با هم همون کافی شاپ هميشگی يه چيزی بخوريم .
بابا دلم تنگ شده ديگه، چی کار کنم ،می دونم زياد از دلتنگی حرف می زنم ولی به خدا تقصير خودم نيست .وبلاگ، تنها جايی که می شه حرف دل رو زد .وقتی به خونه زنگ می زنم که نميشه ناراحتشون کرد و از غربت و دلتنگی هاش گفت.
دلم برای جيب شوهر خان می سوزه، چون می خوام زنگ بزنم ايران و حسابی وراجی کنم.
راستی ايران ، تو بازی های مقدماتی جام جهانی فوتبال هم گروه ژاپن شده .




آرشيو

This page is powered by Blogger. Isn't yours?

Weblog Commenting by HaloScan.com