<$BlogRSDUrl$>

!-- Logo box specs - size, background colour etc -->

 


چشمان ژاپن 


به ديدن يك خانوادهء ژاپنى مى روم در يكى از شهرك هاى اطراف توكيو. آنها بسيار مهربان اند. خانم خانه دم در به پيشواز ما مى آيد. او روزى روزگارى بازيگر معروف فيلم هاى تلويزيونى بوده است. هنوز هم زيباست و جوان و با اين حال خانه دارى را به بازيگرى در فيلم هاى تلويزيونى ترجيح داده است.
ما، با احتساب شوهر اين خانم در مجموع چهار نفريم. در بين اين چهار نفر، من تنها كسى هستم كه ژاپنى نيست.
خانم و آقاى صاحبخانه با مهر به پيشواز ما مى آيند و با ادب از ما دعوت مى كنند كه به اتاق غذاخورى برويم. اتاق غذاخورى را به شيوهء غربى ها زينت داده اند و انتهاى آن به آشپرخانه راه دارد. خانم خانه، در آشپزخانه به پخت و پز مشغول است و با اين حال از ما غافل نيست و هر چند گاه با چند پيك مشروب از ما پذيرايى مى كند. تا مى رسيم، هنوز از راه نرسيده، تا مى نشينيم، مرد خانه – آقايى بسيار مهربان و بسيار دوست داشتنى – با صدايى شوخ و شنگ، به شوخى مى گويد: "من شير خانه ام هستم."
من معنى اين جمله را درست نمى فهمم، اما خوب مى دانم كه اين جمله بى معنى نيست. چون اگر بى معنى بود، هرگز به زبان نمى آمد. احساس مى كنم، اين آقا، اين جمله را به خاطر من و خطاب به من گفته است. خانه را اندكى برانداز مى كنم. خانه اى ست نوساز كه آدم در آن احساس راحتى مى كند. آقاى خانه از بازيگران سرشناس تآتر ژاپن است.
است.بعد پيك به پيك مشروب مى نوشيم. آن هم چه مشروبى: Sake on the Rocks يك مشروب خوش خوراك كه در غروب شرجى روزى از روزهاى خرداد ماه در ژاپن جگر آدم را حال مى آورد. خانم خانه هنوز در آشپزخانه مشغول پخت و پز است. او دارد شام را آماده مى كند. هر چندگاه آقاى خانه هم به او كمك مى كند. اين زن و شوهر با هم جورند و كارهاشان با هم هماهنگ است. انگار در آشپزخانه يك نمايش با شركت دو بازيگر چيره دست روى صحنه آمده است.
مدتى مى گذرد. بعد مقاديرى خوراك هاى گوارا روى ميز غذاخورى چيده مى شود. تمام مدت، ما شام مى خوريم، با هم گپ مى زنيم و مشروب مى خوريم. حالا، خانم خانه وظيفهء خود را به كمال انجام داده است. در اين مدت، از وقتى كه ما از راه رسيده ايم حتى لحظه اى ننشسته است.
حالا خانم خانه مى نشيند. اما سر ميز غذا نمى نشيند. دو متر آن طرف تر يك گله جا پيدا مى كند و مى نشيند و از آنجا به گفت و گوى ما گوش مى دهد. من به او نگاه مى كنم كه دو متر آن طرف تر نشسته است و به جمله اى فكر مى كنم كه مردش، وقتى ما وارد شديم – انگار خطاب به من گفته بود: "من شير خانه ام هستم."
نمى دانستم اين جمله چه معنى دارد. اما مى دانستم كه بى معنى نيست. حالا به معنى اين جمله پى برده ام. حالا كه به خانم خانه نگاه مى كنم كه دو متر آن طرف تر نشسته است، و با اين حال هر چند گاه در گفت و گوى ما شركت مى كند، به معنى جملهء آقاى خانه پى مى برم.
من به چشمان خانم خانه نگاه مى كنم. چشمان او سياه و زيباست. از چشمانش خوشبختى يك زن نمايان است. او شاد است كه ما به ضيافت شام آمده ايم. او تلاش كرد كه به ما خوش بگذرد و حالا كه مى بيند به ما خوش مى گذرد، از خوشى ما شاد است.
من در چشمان اين زن تاريخ ژاپن را مى بينم. يك هزاره زنانى كه سر ميز ننشسته اند و با اين حال خوشبختند. امروز وقتى اين داستان را مى نويسم خانم هاى آمريكايى را پيش چشم مجسم مى كنم كه با خواندن اين داستان، با دهانى كه از خشم قفل شده است، با فريادى كه از نفرت انگار در گلو مى شكند، مى گويند: آه. اين بردهء بدبخت. اين زن ستمديده كه قربانى يك نظام مردسالار است. بهتر است به جاى اين كه كلفتى اين آقايان را كند، به خود بيايد و بزند توى تخم شان.
من مى توانم در اين لحظه چهرهء اين خانم ها را ببينم.من مى توانم در اين لحظه نفرت را در چشمان شان ببينم. نفرت در چشمان آنها كه از اين اتاق غذاخورى در ژاپن فرسنگ ها فاصله دارند.

نگاهی به حقوق زنان در ژاپن
چشمان ژاپن، داستانى از ريچارد براتيگان – فارسى: حسين نوش آذر



آرشيو

This page is powered by Blogger. Isn't yours?

Weblog Commenting by HaloScan.com