<$BlogRSDUrl$>

!-- Logo box specs - size, background colour etc -->

 


ژاپنی ها و ترن 


۱-زمستان گذشته -دو تا پله برقی در کنار هم و در جهت مخالف حرکت می کنند.من و همسرم درحال پايين آمدن -پيرزن ژاپنی با کفش نه چندان مناسب برای سن و سالش .بسيار تر و تميزو با يک عصا در حال وارد شدن به پله برقی به سمت بالا -سرمای هوا و کفش نا مناسب باعث سر خوردن او و افتادنش می شود-ژاپنی در حال تماشای اين صحنه -تنها يک جوان برای کمک به او می رود -به ذهن ما می رسد که دگمه اضطراری زده شود -چند پله مانده که پيرزن به انتها برسد پله برقی متوقف می شود -همگی به دنبال کار خود می روند انگار که اتفاقی نيافتاده به دليل زدن دگمه اضطراری آژيرها به صدا می آيد -مسئول مربوطه آمده و پيرزن از او عذر خواهی می کند .مسئول کليد را در داخل پله برقی می اندازد .کل ما جرا کمتر از ۳ دقيقه اتفاق می افتد .پيرزن رفته است .همه با خونسردی در حال حرکت هستند انگار نه انگار اتفاقی افتاده است

۲-بهار گذشته در داخل ترن ،حدود ظهر تنها هستم .صندلی های ترن نيمه خالی است.زنی حدود ۳۵ ساله شايد ۳۵ کيلو هم نيايد به در ترن تکيه داده است.تغيير خط و تغيير جهت قطار باعث پرت شدنش به سمت مقابل با يک چرخش ۱۸۰ درجه می شود .با کمر به صندلی قطار برخورد می کند.ظاهر رنگ پريده اش نشان از مشکل جسمی و يا بی خوابی زياد دارد .از خجالت يا درد، زن همانجا به صورت بيهوش نشسته و تکان نمی خورد .دوست دارم بهش کمک کنم ولی وقتی ژاپنی ها را می بينم که کاملا خونسرد در صندلی نشسته و هر کس به کار خودش مشغوله. يکی دارد با موبايل mail می فرستد و يکی دارد کتاب می خواند، منصرف می شوم .ايستگاه بعدی زن پياده می شود .ژاپنی ها همچنان در حال فرستادن mail با موبايل يا خواندن كتاب هستند.

۳-جمعه گذشته -پاسی از نيمه شب .من و همسرم در ايستگاه منتظر ترن هستيم .فاصله ترن ها ،آخر شب زياد است .يك salary man به يك ستون تكيه داده و معلوم است كه بيش از حد نوشيده است .بسيار مبارزه می كند ولی موفق نمی شود كه با حالت تهوع مقابله كند .همراه با خارج شدن مايعی زرد رنگ از دهنش ،بيهوش شده و بدون كنترل با صورت به زمين می خورد.در بين افراد بيشماری كه آنجا هستند يك پسر جوان و دوست دخترش آژير خطر را زده و مسئول ايستگاه به كمك می آيند .ديگران حتی سعی نمی كنند كه نگاهی بياندازند.
بله اينجا ژاپن است.سرزمين افراد خونسرد ،شايد هر كدوم از صحنه ها يك روز من رو به خودش مشغول كرده باشد.

-----------------------------
با توجه به خونسردی بيش از حد اين ژاپنی ها كه هيچ وقت صداشون از خونه های دور و بر نمی ياد.شب فوتبال ژاپن و استراليا من لحظه های آخر بازی ديگه عصبی شده بودم رفتم خودم رو مشغول كنم و ظرف بشورم . صدای تلويزيون رو نمی شنيدم ولی از صدای جيغ خانمی تو همسايگی مون می فهميدم كه گلي زده شده و بعد از همسرم می پرسيدم ژاپن گل خورده و اون تاييد می كرد.اين خانوم سر هر دو تا گل آخر جيغ می زد. خلاصه اينكه كه تو اين مدتی كه من تو ژاپن زندگی می كنم اولين باری بود كه صدای يک ژاپنی رو از تو خونه اش می شنيدم



آرشيو

This page is powered by Blogger. Isn't yours?

Weblog Commenting by HaloScan.com